تبليغاتX
من از جایی می آیم که........!!!!!!!!!
من هنوز دوستت دارم!!!
سلام یا خداحافظ کدومش قشنگتره؟من میگم نه سلام نه خداحافظ وقتی میگی سلام یعنی با زندگیت بازی کردی یعنی خودت رو بدبخت کردی پاتو گذاشتی تو باتلاقی که دیگه نمیتونی ازش بیای بیرون هرچی هم دستو پا بزنی نمی تونی بیرون بیای و بدتر فرو می ری توش وقتی هم می گی خداحافظ انگار داری با زندگیت و همه چیزت خداحافظی میکنی بغض یه جوری راه نفست رو میگیره که مرگو جلوی چشمات میبینی.حالا بگم سلام یا خداحافظ؟فکر کنم خداحافظ.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 22:42  توسط آرزو  | 

دلم گرفته آسمون
نمیتونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم
نمیتونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها
رو سینه من اومده
آخ داره باورم میشه
خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون
از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی
یه عمره که در به درم
حتی صدای نفسم
میگه که توی قفسم
من واسه آتیش زدن
یه کولبار شب بسم
دلم گرفته آسمون
یکم منو حوصله کن
نگو همش از روزگار
یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیرن
عقربه های ساعتم
برگه تقویم میکنه
لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین
یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره
یه ادم شکسته تن
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 0:52  توسط آرزو  | 

مرگم چه زود فرا رسید و چه با شکوه با این زندگی پوچ و خالی که چیزی جز رنج و درد و دروغ برایم نداشت خداحافظی خواهم کرد, چقدر غریب و تنها کوچ می کنم,آنقدر که دلم به حال خودم می سوزد و چه مظلومانه از زندگی بی حاصلم دست خواهم کشید,در این غروب بهاری که خورشید مسافر است من نیز با همگان وداع می کنم و با خورشید همسفر می شوم به دیاری که در آن عاشقان دروغ نمیگویند,دیاری دیگر,ولی می دانم که آنجا هم آرامش را پیدا نمی کنم و روح خسته ام تسکین نمی یابد,با خودم هیچ نخواهم برد جز یاد او و خاطراتش را ویک دنیا تنهایی و غربت و درد اینها کوله بارم را پر می کنند.خدایا چرا من متولد شدم؟چرا سرنوشتم را اینگونه نگارش کردی؟با کدامین گناه اینگونه باید با زندگی وداع کنم در حالی که هنوز از زندگی و جوانی ام هیچ ندیده ام و هیچ چیز را تجربه نکرده ام؟خدای من چرا طعم عشق را اینگونه به من چشاندی؟نزدیک غروب است وقتی برای ادامه دادن ندارم باید عجله کنم, هرچند اصلا دلم نمی خواهد بروم ولی تنها دلیل ماندنم را از دست داده ام و دیگر بهانه ای برای ماندن ندارم با خورشید قرار دارم میترسم او هم تنهایم بگذارد و بی من سفر کند روحم پرواز خواهد کرد ولی آرام نخواهد شد و همیشه سرگردان است چون با این کار خدا هم مرا از درگاهش طرد می کند.
+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 0:0  توسط آرزو  | 

بعد از این جدایی دل به کسی نمیدم بي تو تنهام اثيرم

شب جشن وصال تو شده مرگ آرزوهام

تک و تنها می میرم

من امشب می میرم ولی آروم نمی گیرم

کاشکی هرگز تورو نمی دیدم

من امشب می میرم ولی آروم نمی گیرم

کاشکی هرگز تورو نمی دیدم

این آخرین اشکامه بذار راحت بباره

ابر چشمام خون می باره

شب رفتن رسیده دلم آروم نداره یاد چشمات نمیذاره

من امشب می میرم ولی آروم نمی گیرم

کاشکی هرگز تورو نمی دیدم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:55  توسط آرزو  | 

سردی نگاهو بشکن فاصله سزای ما نیست

تو بمون واسه همیشه این جدایی حق ما نیست

بودن تو آرزومه حتی واسه یه لحظه

می میرم بی تو

خوندن من یه یه بهانه است یه سرود عاشقانه است

من برات ترانه میگم تا بدونی که باهاتم

تو خودت دلیل بودنم بی تو شب سحر نمی شه

می میرم بی تو

من عشقت رو به همه دنیا نمی دم

حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم

با تو می مونم واسه همیشه

اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم

واست میمیرم

جواب دنیا رو میدم با تو می مونم

واسه همیشه

من عشقت رو به همه دنیا نمی دم

حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم

با تو می مونم واسه همیشه

خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم

توی تنهایی هام فقط به تو فکر میکنم

با تو می مونم واسه همیشه

اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم

واست میمیرم

جواب دنیا رو میدم با تو می مونم

واسه همیشه

اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم

واست میمیرم

جواب دنیا رو میدم با تو می مونم

واسه همیشه

سردی نگاهو بشکن فاصله سزای ما نیست

تو بمون واسه همیشه این جدایی حق ما نیست

بودن تو آرزومه حتی واسه یه لحظه

می میرم بی تو

خوندن من یه یه بهانه است یه سرود عاشقانه است

من برات ترانه میگم تا بدونی که باهاتم

تو خودت دلیل بودنم بی تو شب سحر نمی شه

می میرم بی تو

خوندن من یه یه بهانه است یه سرود عاشقانه است

من برات ترانه میگم تا بدونی که باهاتم

تو خودت دلیل بودنم بی تو شب سحر نمی شه

می میرم بی تو

من عشقت رو به همه دنیا نمی دم

حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم

با تو می مونم واسه همیشه

اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم

جواب دنیا رو میدم با تو می مونم

واسه همیشه

خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم

توی تنهایی هام فقط به تو فکر میکنم

با تو می مونم واسه همیشه

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:52  توسط آرزو  | 

me, but

one thing I can say to you, I will 'ALWAYS' be there when they ALL leave

YOU!

تو ممکن است افرادی بهتر از من را ملاقات کنی.شوخ تر از من و با نشاط تر از

من.......اما یک چیز می توانم به تو بگویم.من همیشه کنارت خواهم بود زمانی که

همه ی آنها ترکت کردند

 

Someday you'll 4get about me, ... My name, ...My voice, who I am & who I am 2

you... But even if you 4get about me, I just wan u to know... I'll never 4get

you...

یک روز همه چیز را درباره ی من فراموش خواهی کرد. نامم را ...صدایم را...که

هستم و چه نسبتی با تو دارم.......اما حتی اگر تو فراموشم کنی من فقط می

خواهم بدانی........من هرگز فراموشت نخواهم کرد.

 

Hearts could only love for a while , feets could only walk for some miles, clothes won't 4ever be in style, but having U as my 'lover' is 4ever

worthwhile....

دلها فقط می توانند برای مدتی عاشق باشند پاها می توانند فقط چند مایل راه

بروند.لباسها همیشه رو فرم نخواهند بود.اما تو همیشه عشق من خواهی موند

 

They say forgive and forget, but if someone is worth forgiving then you'll

never forget them.

می گویند ببخشید و فراموش کنید.......اما اگر کسی ارزش

بخشیده شدن را داشته باشد.....تو هرگز فراموشش نخواهی کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:55  توسط آرزو  | 

به همان قدر که چشم تو پر از زیباییست

بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهاییست

این غزلهای زلالی که زمن میشنوی

چشمه جاری اندوه دلی دریاییست

چند وقت است که بازیچه مردم شده ام

گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیاییست

دل به دریا زده تا بازهم آغاز کنم

ماجرایی که سرانجامش یک رسواییست

امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن

حق به دست دل من عقل و یا زیباییست

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین

به خداوند که معشوقه من بالاییست

این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد

روح من تشنه یک زمزمه نیماییست

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:24  توسط آرزو  | 

امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در سکوت سپید کاغذها
  پنجه هایم جرقه می کارد


شعر دیوانه تب آلودم 
 شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دوباره میسوزد
عطش جاودان آتش ها


آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست


ازسیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکرآور گل یاس است


آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد ز من نشانه ی من
روح سوزان آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه ی من


آه بگذار زین دریچه ی باز
خفته در پرنیان رویاها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیا ها


دانی از زندگی چه می خواهم؟
من تو باشم تو"پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو" بار دیگر تو


آنچه در من نهفته"دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد؟
با تو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد


بس که لبریزم از تو میخواهم
چون غباری ز خود فروریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
 به سبک سایه ی تو آویزم


 آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:23  توسط آرزو  | 

 

ماه من،غصه نخور       زندگي جذر و مد داره
دنيامون يه عالمه         آدم خوب و بد داره
ماه من،غصه نخور       همه که دشمن نميشن
همه که ، پُر ترک          مثل تو و من نميشن
ماه من،غصه نخور        مثل ماهام فراوونه
خيلي کم پيدا ميشه     کسي رو حرفش بمونه
ماه من،غصه نخور        گريه پناه آدماست
تر و تازه موندن گل        مال اشک شبنماست

ماه من،غصه نخور        زندگي بي غم نميشه
      اونيکه غصه نداشته باشه آدم نميشه
ماه من،غصه نخور        خيلي ها تنهان مثل تو
    خيلي ها با زخمهاي زندگي آشنان مثل تو

ماه من،غصه نخور         زندگي خوب داره و زشت
خدارو چه ديدي شايد     فردامون باشه بهشت
ماه من،غصه نخور         دنيا رو بسپار به خدا
هردومون دعا کنيم         تو هم جدا، منم جدا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 20:9  توسط آرزو  | 

سلام به همه دوستان خوبی که لطف میکنن و سری به من میزنن پیشاپیش سال نو رو به همتون تبریک می گم. امیدوارم براتون سال بسیار خوب و سرشار از موفقیت باشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 10:26  توسط آرزو  |